گنجور

شمارهٔ ۱۵۴ - وله ایضا

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قطعات
 

ای آنکه از مدارج مدح تو قاصرست

هر رتبتی که ناطقه تصویر می کند

کلکت نقاب در رخ خورشید می کشد

خط تو پای عقل بزنجیر می کند

هر کس که دید دولت بیدار را بخواب

آنرا خرد لقای تو تعبیر می کند

در هر غرض که هست همه کارهای تو

چرخ کمان صفت همه چون تیر می کند

اقبال اگر متابع رای رفیع توست

آری مرید پیروی پیر می کند

صبحم عجبترست که گوید که صادقم

وانگاه بر ضمیر تو تزویر می کند

اندیشه، هر حدیث که از بحر گویمش

آنرا سخای دست تو تفسیر می کند

تدبیر خدمت تو بسی کردم و قضا

تدبیر را مسخّرتقدیر می کند

امکان خدمت تو و حرمان من چنین

اینهم ز طالعست که تاثیر می کند

خود روزگار هر چه نراد دل منست

چندان که می تواند تاخیر می کند

گردون بحضرت تو مرا ره نمیدهد

یعنی که از برای تو توفیر می کند

تا لاجرم رهی ز سر عجز و اضطرار

تقصیر از خجالت تقصیر می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام