گنجور

شمارهٔ ۶۶

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزد

زمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد

بگسترند عروسان باغ دامن خویش

چو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد

خیال دوست چو در چشم خفتگان بزند

ز خواب مردمک دیده را بر انگیزد

ببوی آنکه مگر پی برد بخاک درش

دلم چو بوی بباد هوا درآویزد

کسی که آفت هستیّ خویش بشناسد

بپای مستی از گوی عقل بگریزد

هوای طبع تو سر پوش آتش شوقست

چو باد حرص تو بنشست شوق برخیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام