گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

عشق تو گردست در زمانه برآرد

ز آدمیان قحط جاودان برآرد

رخصت آهی بده که تا دل تنگم

یک نفس آخر بدین بهانه برآرد

یارگی عشق تو چو تاختن آرد

عقل نیارد که سر زخانه برآرد

فتنه چو پروانه یافت از خطت ،اکنون

مغز سلامت بتازیانه برآرد

مردمک دیده هر دم از مژه جاروب

بر در تو گرد آستانه برآرد

بوک دل گم شده ز خاک درتو

جایگهی سر بدین ترانه برآرد

جان جهان در دهانة عدم افتد

آتش عشق تو گر زبانه بر آرد

نیز چو دندان تو خوشاب نباشد

گر صدف از دل هزار دانه برآرد

روی ترا بی نقاب آینه بیند

زلف تو آسوده سر بشانه برآرد

حیف نباشد من از غم تو بدین حال

زلف و رخت سر بدین دوگانه برآرد؟

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

عین. ح در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ نوشته:

بیت سوم: بارگیِ عشق

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.