گنجور

شمارهٔ ۵

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

هر کرا دل باختیار خودست

آرزوهاش در کنار خودست

غمگساری ندارد و عجب آنک

هم غم یار غمگسار خودست

گله از دوست چون کنم که مرا

همه رنج از دل فکار خودست؟

دوست را هر که بهر خود خواهد

او نه عاشق که دوستار خودست

عاشق آنست در جهان کو را

بود و نابود بهر یار خودت

ز آب چشم ار چه دامنم تر شد

آتش سینه برقرار خودست

بس که از دیده اشک میبارم

شرمم از چشم اشکبار خودست

جان من می بری، ببر، چه کنم؟

بخداکت هم از شمار خودست

نیست در روزگار تو یک دم

که نه مشغول روزگار خودست

عذر میخواستم ز غم که دلم

از صداع تو شرمسار خودست

گفت زنهار این حدیث مگوی

که مرا خدمت تو کار خودست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین، ۱ نوشته:

در بیت چهارم : تا ردیف جور شود
عاشق آنست در جهان کو را
بود و نابود بهر یار خودت {خودست}

کانال رسمی گنجور در تلگرام