گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات
 

تا بکف جام می توانم دید

زهد و سالوس کی توانم دید؟

نکنم یاد زهد و صومعه هیچ

تا رخ ترک فی توانم دید

هر دم از باد پیچش افتاده

در تهی گاه نمی توانم دید

از قدح باده چون فروغ زند

در عدم نقش شی توانم دید

ز اندرون قدح بچشم صفا

راز پنهان می توانم دید

بر گل عارض نکو رویان

شبنم از رشح خوی توانم دید

در سر زلفشان دل شده را

نیم شب نقش پی توانم دید

نه نه، کز زهد چنگ بدرک را

رگ گسته ز پی توانم دید

شیشۀ بد مزاج نازک را

زامثلا کرده قی توانم دید

ورصراحی نه در رکوع بود

ریخته خون وی توانم بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام