گنجور

 
کلیم

سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است

ابر تر را چکنم قطره باران تیر است

زور بازوی توانائیم از فیض می است

باده در طبع من آبست که در شمشیر است

موج سان بر سر هر قطره می می لرزم

چه توان کرد مس طبع مرا اکسیر است

بر سرم لشکر غم آمده از کف ننهم

آنچه شمشیر جوانست عصای پیر است

با گل روی تو دعوی نکویی خورشید

برطرف گر نکند زلف تو جانب گیر است

گر بجوشیم بهم ما و تو، ساقی وقتست

ابر و مهتاب بهم همچو شکر با شیر است

در خم زلف تو دلها چه بهم ساخته اند

چون نسازند بپای همه یک زنجیر است

اینقدر فرق میان خط یک کاتب نیست

سرنوشت همه گر از قلم تقدیر است

سبق نطق به پیش همه خواندیم کلیم

آزمودیم، خموشیست که خوش تقریر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

هرکه دیوان رشیدالدین را از پس آن

وصف منهاج نظر میکند از آن طیر است

اوست در خیمه این پیر کبیری کبود

هنری شاهی کز هر هنری صد ایر است

هر چه در گیتی مرد سخنست الاوی

[...]

محتشم کاشانی

آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است

چشم صید افکن تو آهوی آهو گیر است

کرده تیر نگهت را سبک آهنگ به جان

صف مژگان درازت که پر آن تیر است

رتبهٔ عشق رقیب از نگهش یافته‌ای

[...]

سلیم تهرانی

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است

در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است

باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل

گل جوان است، اگر مرغ گلستان پیر است!

نیست در عشق همین بند به پای مجنون

[...]

جویای تبریزی

دل هجران زده از سیر گلستان سیر است

دور از او موج هوابر سر ما شمشیر است

نزند ال و پرش در دم حیرت رنگم

این خزان جلوه، تذرو چمن تصویر است

نالهٔ العطش آمد ز نگاهش چون شمع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه