بی جان بود قدح شب آدینه بر زمین
مالد ز تشنگی بط می سینه بر زمین
پاشید گل زشرم صفای تو در چمن
از برگ برگ خویش زد آیینه بر زمین
عشق از نخست داده مرا صاف بیخودی
افتاده ام ز مستی دیرینه بر زمین
رطل هواگران زنم فیض گشته است
امروز ابر چون نکشد سینه بر زمین
جویا به جرم صافدلی، چرخ فتنه جو
هر شام مهر را زند از کینه بر زمین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای شب آدینه و تأثیر آن بر احساساتش میپردازد. او از گرما و تشنگی عاطفی خود سخن میگوید و به تأثیر عشق بر روح و روانش اشاره میکند. احساس بیخودی و مستی از عشق او را به حالتی عجیب سوق داده و این درگیریهای درونی را به تصاویری از زیباییهای طبیعت پیوند میزند. شاعر به نوعی از رنج و فتنهگری عالم نیز یاد میکند که بر دل او سنگینی میکند و او را در برابر چالشهای عشق قرار میدهد.
هوش مصنوعی: قدحی که در شب شنبه بر زمین افتاده، بیجان و بیروح به نظر میرسد، مانند بتی که از تشنگی در سینهاش رنج میبرد. این تصویر نشاندهندهی حالت نومیدی و بیاحساسی است.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، گلها از شرم در چمن پخش شدهاند و هر کدام از برگهای خود، همچون آینهای بر زمین افتادهاند.
هوش مصنوعی: عشق از ابتدا به من حالتی پاک و خالص بخشیده و من به خاطر سرمستی و نشئهای که از آن گرفتهام، بر زمین افتادهام.
هوش مصنوعی: امروز سنگینی باران را حس میکنم و میبینم که ابرها چون سینهاش را بر زمین نمیکشند، فیض و رحمتش بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: جویا به خاطر پاکدلیاش، چرخ سرنوشت هر شب در کینهورزی، مهر را بر زمین میزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
مالیده ایم چهره آیینه بر زمین
از راه خلق مطلب ما خار چیدن است
گر می کشیم خرقه پشمینه بر زمین
آن خودپرست اگر نه گرفتار خود شده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.