خموشم ارچه به ظاهر ولی پر از سخنم
ترنج جلد کتابست داغها به تنم
همین نه ز آتش دل استخوان چو موج گداخت
حباب وار به تن آب گشت پیرهنم
خزان زنده دلان نیست خالی از جوشی
گرم سفید بود مو بهار یاسمنم
غریب عالم بی اعتبار آب و گلم
به هر کجا روم از خویشتن بود وطنم
بهار باغ تمنا چه کم ز جوش گل است
ز فیض عشق سراپا شکفته چون چمنم
به شور آمده دریا، به ناله آمده کوه
کسی که ساخته جویا، به درد عشق، منم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی حس درونی شاعر را بیان میکند. او به ظاهر خاموش و خموش به نظر میرسد، اما در درونش پر از احساسات و سخنهاست. شاعر به درد و رنجهای خود اشاره میکند و از عشق و شور و شوق زندگی میگوید. او میگوید که در هر کجا باشد، احساس تعلق به خود و هویت خود را با خود دارد. بهار و زیبایی طبیعت در او جوش و خروش دارد، و او با درد عشق خود به زندگی ادامه میدهد. این شعر ترکیبی از احساسات عمیق و زیباییهای طبیعی است که نشاندهنده جستجوی عشق و معنا در زندگی است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من ساکت هستم، اما در واقع پر از اندیشه و احساسات درونیم. مانند ترنجی که جلد کتاب را زینت میبخشد، داغهایی که بر تنم است نشاندهندهی تجارب و دردهای زندگیام میباشد.
هوش مصنوعی: آتش دل من به قدری شدت دارد که مثل موج، استخوانهایم را ذوب کرده و حالا لباس مانند حبابی در آب به تن دارم.
هوش مصنوعی: خزان برای آدمهای زنده دل خالی از شادی و نشاط نیست؛ در دل این خزان، شعلهای از گرمای عشق و زیبایی وجود دارد که مانند گل یاسمن در بهار میدرخشد.
هوش مصنوعی: من در این دنیا که هیچ ارزشی برایم ندارد، در هر جا که بروم، احساس تعلقم به خودم است و همین برایم کافی است.
هوش مصنوعی: بهار دلخواه من هیچ کم از جوانه زدن گلها ندارد، زیرا از عشق پر شدهام و همچون چمن کاملاً شکفته و سرزندهام.
هوش مصنوعی: دریا در حال طغیانی و ناآرامی است و کوه در حال ناله و گریه. من هم که در جستجوی عشق هستم، دلم پر از درد و رنج است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم که از سر حمدان عقیق در یمنم
به سرخ ری کس نیست همچنان که منم
مرا سزد که کنم در جهان به . . . ر منی
که هر منی است گروگان هفده هژده منم
من آن کسم که ز بس تیز شهوتی . . . رم
[...]
درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم
میان نفس و هوا دست و پای چند زنم
هزار بار برآمد مرا که یکباری
ز دست چرخ فلک جامه پاره پاره کنم
گره چگونه گشایم ز سر خود که ز چرخ
[...]
عجب مدار خراباتیی چنین که منم
اگر به کوی خراباتیان بود وطنم
کنشت و کعبه به فرمان روم خدا مکناد
که در ضمیر من آید که من به خویشتنم
خودی خود چو براندازم آن چه ماند اوست
[...]
شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟
ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم
به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست
عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم
ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق
[...]
ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم
ولی چو در نگرم پرده ی رخ تو منم
مرا ز خویش بیک جام باده باز رهان
که جام باده رهائی دهد ز خویشتنم
بجز نسیم صبا ای برادران عزیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.