مرا بس بود روز دیوان عام
نبی و وصی نبی والسلام
دو ابروی او کرده جا در دلم
که دیده دو شمشیر در یک نیام
دل از صحبت همگنانم رمید
ز عرض کمال و ز طول کلام
به دوری که من گشته ام باده نوش
دهن باز مانده ز خمیازهٔ جام
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
مرا بس بود روز دیوان عام
نبی و وصی نبی والسلام
دو ابروی او کرده جا در دلم
که دیده دو شمشیر در یک نیام
دل از صحبت همگنانم رمید
ز عرض کمال و ز طول کلام
به دوری که من گشته ام باده نوش
دهن باز مانده ز خمیازهٔ جام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از روز بینظیری که در آن در محفل عمومی (دیوان عام) شرکت کرده بود، صحبت میکند. او به پیامبر و وصی آن اشاره میکند و از زیبایی ابروهای معشوقش که در دل او جا یافته، سخن میگوید. شاعر از سخنان طولانی و کمال همگنانش خسته شده و به نظر میرسد که از نوشیدن باده و غرق شدن در لذتها دور افتاده است. او در حالت خمودی و بیحوصلگی به سر میبرد و دهنش از خمیازه جام باز مانده است.
هوش مصنوعی: برای من کافی است که روز جمعه شاهد حضور پیامبر و وصی او باشم و همه چیز پایان یابد.
هوش مصنوعی: دو ابروی او به قدری جذاب و دلنشین است که در دل من جا گرفتهاند، مانند دو شمشیر که در یک غلاف قرار دارند.
هوش مصنوعی: دل من از صحبت دیگران خسته و دور شده است، زیرا در کنار تعریف و تمجیدهای طولانی، احساس کمال را از دست میدهم.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و تنهایی که تجربه کردهام، بادهای در دهنم مانده که به خاطر کسالت و بیحالی مانند خمیازهای از جام باقی مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغ آن که گرد کرد با رنج
کزو نیست بهر من جز سوتام
هلا رودکی، از کس اندر متاب
بکن هرچه کردْنیست با مدام
که فرغول پدید آید آن روز
[...]
خنیده به هر جای شهرسپ نام
نزد جز به نیکی به هر جای گام
بر آن راهداران جوینده کام
یکی مهتری بد دیانوش نام
چنین قصه ای را کس از خاص و عام
نگوید بدین وزن و انشا تمام
همیدونش بر ساق عرش است نام
نُبی معجز او را ز ایزد پیام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.