در کدورت خون شدم از خویش شادان آمدم
جسم رفتم در غم او از خود و جان آمدم
همچو آب جو که در گل می نماید خویش را
گرچه گشتم پای تا سر گریه، خندان آمدم
با تن زار از پی آن یوسف مصر جمال
همچو گرد کاروان افتان و خیزان آمدم
کی اسیر عشق را بی بهره دارد فیض حسن
گل ستان گشتم ز بس زانرو گلستان آمدم
بر نمی تابد تن روشن دلان بار لباس
از عدم، جویا! به رنگ شعله عریان آمدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات عاطفی و روحی خود سخن میگوید. او از غم و اندوهی که بر او سایه افکنده، صحبت میکند و اشاره دارد که با وجود درد و رنج خود، به نوعی خوشحالی و شادی نیز دست یافته است. او خود را به آب جوئی تشبیه میکند که در دل گل میدرخشد، نشاندهنده این است که حتی در سختیها نیز زیبایی و شادابی وجود دارد. شاعر همچنین از عشق و شیدایی خود به یوسف، نماد زیبایی و کمال، سخن میگوید و نشان میدهد که عشقی عمیق و اسارت در آن، او را به گلستانی از عشق و زیبایی میبرد. در نهایت، او با اشاره به روشن دلیها، خود را به جستجوی حقیقت و زیبایی دچار میبیند و به دنبال چیزی فراتر از وجود مادی خود است.
هوش مصنوعی: در دل دغدغههای خود، با شادی و سرور به دنیا آمدم، اما اکنون با غم و اندوه او، از خود و روحی که داشتم، بیخبر شدهام.
هوش مصنوعی: مانند آبی که در گلی خود را به نمایش میگذارد، هرچند که من از سر تا پا اشک ریختم، با این حال با لبخند وارد شدم.
هوش مصنوعی: من با بدنی ناتوان و خسته به دنبال یوسف زیبا مانند گردی از کاروان، افتان و خیزان به سوی او آمدم.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق است، نمیتواند از زیبایی عشق بینصیب باشد. من به خاطر زیبایی و دلربایی، از گلستان عشق سرشار شدم و به همین دلیل به گلستان آمدم.
هوش مصنوعی: دلهای روشن و پاک، تحمل سنگینی بارها را ندارند. از نبودنها میپرسند! من با رنگ شعله، به صورت عریان و بدون هیچ پوششی آمدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
همچو جان بیسایه و چون سایه بیجان آمدم
چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست
داغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم
کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافت
[...]
پیش یاران امشبی ناخوانده مهمان آمدم
عاشقان تشنه لب را آب حیوان آمدم
مجلس این قوم را از رنگ و بویی چاره نیست
با رخ گلگون و زلف عنبرافشان آمدم
صورت جانم که هر چشمی نبیند روی من
[...]
دیشب از خود چون مه سی روزه پنهان آمدم
لاجرم همسایه خورشید تابان آمدم
عقل را دیدم سبک سر، یافتم جان را گران
سرو را بگذاشتم در کوی جنان آمدم
پیش ازین پروانه بودم، دوش رفتم پیش یار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.