باشد کسی که سر خوی او ز جام دل
دایم به رنگ غنچه بخندد به کام دل
کی دلنشین شود اگر از دل سخن نخاست
گوش دل آمده شنوای کلام دل
از خصم خانگی به خدا می برم پناه
بر صفحهٔ وجود نماناد نام دل
قفل درون خانه گشادن نمی توان
یارب کسی مباد گرفتار دام دل
حال دل ابتر است بخر سوز درد عشق
سر رشته ایست آه برای نظام دل
هرگز به من ز نار دو چشمت نگشت چار
نشنیدی از زبان نگاهم پیام دل
از خود برآو خلوت دل را سراغ گیر!
کز خویش رم نکرده نگردید رام دل
جویا نرفت لذت عشقم زکام جان
باشد مرا ز چاشنی غم قوام دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانه پرداخته و نشاندهندهی جنگ درونی فرد با احساساتش است. شاعر از عشق و زیباییهای دل میگوید که به او آرامش و شادابی میبخشد، اما در عین حال، از رنج و غم ناشی از عشق و بیخبر بودن دیگران از عشق واقعی خود سخن میگوید. او از خدا پناه میطلبد و نسبت به خیانت و دردهای درونیاش ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق و درد آن، به نوعی برای او وجود و معنا میآفریند.
هوش مصنوعی: شخصی وجود دارد که همیشه با دل خوش و با رضایت، مانند غنچهای میخندد و زیبایی خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگر دل چیزی نگوید، چگونه ممکن است دلنشین باشد؟ گوش دل آمده تا از کلام دل بشنود.
هوش مصنوعی: من از دشمنی که در خانهام است به خدا پناه میبرم، زیرا در این دنیا هیچ چیزی از دل باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: ای کاش بتوانیم در دلهای بسته را باز کنیم، ولی کاش کسی در دام عشق گرفتار نشود.
هوش مصنوعی: حال دل بیخبر از شوق و عشق است، دردی که در دل دارم مانند آتش میسوزاند. این درد به شدت به قلبم چنگ انداخته و آه و نالهای که از دل میکشم، نشان از وضعیت ناخوشایند من دارد.
هوش مصنوعی: هرگز از درد و رنجی که چشمان تو به من میدهند، نپرسیدی. آیا چیزی را از نگاه من که پیام دل من است، متوجه نشدی؟
هوش مصنوعی: به دل خود توجه کن و با آن خلوت کن، زیرا اگر از خود دور نشوی، دل آرامی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: عشق من آنقدر خوشایند نیست که دلیلی برای شاد بودن داشته باشم، زیرا حال و روز من تحت تأثیر غم و اندوه است و این باعث میشود که قلبم ثبات و آرامش نداشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دل
مانند لاله سوخته دارم مدام دل
گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگ
در عشق روی لاله رخان رخام دل
دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم
[...]
ای حلقه های سنبل زلف تو دام دل
وی مهر زر مهر تو دایم به نام دل
در تنگنای سینه که لشکر گه غم است
شد دل غلام روی تو و جان غلام دل
در دل مقام داری و این طرفه ترکه هست
[...]
هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل
بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان
رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل
از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد
[...]
آسان نمی شود شب وصلم به کام دل
مشکل که نیست بی رخ یارم نظام دل
ای باد صبحدم نتوانی ز روی لطف
کز پیش ما به دوست رسانی سلام دل
از ما سلام و پرسش بی حدّ و بی شمار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.