در دامن دل اشک ز مژگان تر انداز
این مشت شرر باز به جیب جگر انداز
آنجا که کشد معرفتش تیغ چو خورشید
چون ماه گر از اهل کمالی سپر انداز
از خویش بهر سو که روی دار امانست
زنهار از این مهلکه خود را بدر انداز
یا زان مژه کن پهلو خواهش تهی ایدل
یا بستر راحت به دم نیشتر انداز
هر شب پی تعمیر دلم تا که تو از جور
هر روز خرابش کنی ای خانه برانداز
باشد که بیفتد زچمن بیضهٔ بلبل
ای دل زفغان شعله در این مشت پرانداز
خواهی که چو شبنم روی از خود به نگاهی
جویا همه تن دیده به جانان نظراندز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و دردهای عمیق عشق و معرفت میپردازد. شاعر ابتدا از دلش اشک میریزد و از سوزش احساساتی که تجربه میکند سخن میگوید. او به چالشهای عشق اشاره میکند و میگوید که باید از خود و مشکلات دوری کند. همچنین به تفاوت بین شادی و اندوه در زندگی میپردازد و از تلاش خود برای ترمیم دلش سخن میگوید. در نهایت، او امیدوار است که بتواند زیبایی و عشق را از جانب محبوبش بدست آورد و به این ترتیب درد و رنجش را کاهش دهد. شعر به تعابیر مختلفی از عشق و آلام آن میپردازد و از جاذبههای شدید آن سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از چشمهای خود اشک بریز و در آغوش قلب، این تکههای آتشین را به درون جگر خود بسپار.
هوش مصنوعی: در جایی که شناخت و معرفت فرد، مانند شمشیری تند و قوی است، اگر کسی از اهل کمال و فضیلت باشد، باید از خود دفاع کند و به مقابله با او بپردازد.
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی، امنیت و آسایش وجود دارد، اما مراقب باش که خودت را در این خطر گرفتار نکنی.
هوش مصنوعی: ای دل، یا با چشمان زیبا تنها به طلب و خواستههای خود بپرداز، یا اینکه به آرامش و راحتی دست پیدا کن و آن را به دست بیاور.
هوش مصنوعی: هر شب به فکر ترمیم و بهبود دلم هستم تا تو دوباره با ناملایمتیهایت آن را خراب کنی، ای کسی که پایههای زندگیام را به هم میزنی.
هوش مصنوعی: امیدوارم که از علفزار بلبل، تخمها بیفتند، ای دل، تا این فریاد آتشین را در این مشت پرتاب کنم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند شبنم در نگاه محبوب غزلخوانی کنی، باید تمام وجودت را به او نظر بیفکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا لاله خودروی نگردد چو گل سیب
تا نرگس خوشبوی نگردد چو گل ناز
ای ناصر دین سید اولاد پیمبر
ای عالم جاه و شرف و دانش و تمییز
از غایت جود و کرم و بر و مروت
ناخواسته بخشی بهمه خلق همه چیز
آن بخت ندارند که ناخواسته یابند
[...]
بگوش هوش بشنو نکته ئی خوب
و گر داری خرد دستور خود ساز
همیشه تا توانی ای برادر
مشو با هشت کس همراز و دمساز
حسود و بیوفا نادان و کاذب
[...]
این نه فلک خرقه کبود از غم عشقت
ای شمع دل افروز
هشیاریم افتاد بفردای قیامت
زان باده که از دست تو نوشیده ام امروز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.