گنجور

 
جویای تبریزی

اگر از سوز عشقت سوخت دل دیوانه‌ای کمتر

وگر بر باد شد خاکسترش پروانه‌ای کمتر

به پیش مستی چشمش که یارب باد روزافزون

بود سامان صد میخانه از پیمانه‌ای کمتر

نثار دوست کن گر نیم جانی در بدن داری

ز همت دور باشد بودن از پروانه‌ای کمتر

ز جوش درد بی‌او خون دل در دیده‌اش گردد

تو ای بی‌درد تا کی باشی از پیمانه‌ای کمتر

به چشم آنکه باشد خاطرش معمور دلتنگی

بود وسعت سرای عالم از ویرانه‌ای کمتر

ز بس لبریز درد عشق خوبان گشته‌ام جویا

به گوشم قصهٔ مجنون بود افسانه‌ای کمتر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مشتاق اصفهانی

شود دگر گم دلم در کوی محنت خانه‌ای کمتر

نباشیم ارمن و دل جغدی و ویرانه‌ای کمتر

دلم گر افکنی وز دست نگذاری دل یاران

از این پیمانه‌های پر ز خون پیمانه‌ای کمتر

مکن آزادم از قیدت بیندیش از هلاک من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مشتاق اصفهانی
نشاط اصفهانی

جهان را سیل اشکم گر کند ویرانه‌ای کمتر

اگر من هم نباشم در جهان دیوانه‌ای کمتر

ز بس پیمانه پیمودی شکستی جمله پیمان‌ها

نداری تاب ای پیمان‌شکن، پیمانه‌ای کمتر

غم دل با تو گر ناگفته ماند، افسانه‌ای کمتر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه