کاری نیاید از خرد ذوفنون ما
ما را بس است مرشد کامل جنون ما
سر در کنار دامن محشر نهاده است
خوش دل ازین مباش که خوابیده خون ما
پیرا نه سر ز سرکشی نفس فارغیم
خصم از شکست ما شده آخر زبون ما
مانند داغ لالهٔ نشکفته در چمن
گردیده دود آه گره در درون ما
دل را کمال حسن برآشفتگی فزود
دور خط است فصل بهار جنون ما
جویا سزد اگر به فلاطون زنیم طعن
استاد ماست موسوی ذوفنون ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به اوج دانش و جنون خویش اشاره میکند و بیان میکند که ما نیازی به خرد در آثار دیگران نداریم، زیرا مرشد ما، خود جنون ماست. او به مرزهای معرفت و عشق اشاره میکند و از درد و رنج درونی خود میگوید که شبیه داغ گلی در چمن است. دل او از زیبایی و عشق به شدت آشفته شده است و به این ترتیب به فصل بهار جنون خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر استاد خود را موسوی ذوفنون میداند و به طعنه به دیگران میزند که اگر بخواهند به فلسفه فلاطون بپردازند، نمیتوانند به عمق معرفت و جنون او برسند.
هوش مصنوعی: عملی از دانایی ما برنمیآید، تنها همین کافی است که مرشد کامل ما در حالت جنون و شیدایی است.
هوش مصنوعی: دلشاد و خوشحال در کنار دامن معشوقهاش نشسته و آرام است، اما نباید فراموش کند که خون او بر زمین ریخته شده و هنوز زخمهایش شکسته نخوردهاند.
هوش مصنوعی: ما از سرکشی نفس خود راحت هستیم و دشمن ما در نهایت به خاطر شکستهایی که خورده، در برابر ما بیزبان شده است.
هوش مصنوعی: احساسات ما به شدت درونمان وجود دارد، مانند داغی که از لالهای نشکفته در دل چمن برمیخیزد و به نوعی حس عمیق غم و حسرت را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر زیبایی فراوانی که دارد، نگران و آشفته شده است، چرا که حالا فصل بهار است و ما در اوج جنون و شور عاشقانه به سر میبریم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم به فلسفه و اندیشههای عمیق بپردازیم، باید به آثار بزرگانی مانند افلاطون توجه کنیم. در این میان، استاد ما، موسوی که تخصصهای فراوانی دارد، شایسته نقد و بررسی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون شعله پرتب است درون و برون ما
تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما
بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز
هر لالهای که بشکفد از بیستون ما
کو گریهای که خنده شادی چمن چمن
[...]
ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما
هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه
زلفت فکند ساه به بخت زبون ما
گلگون ز باده نیست ترا چشم فتنهساز
[...]
فریاد ناله، گر نخراشد درون ما
گرد و غبار خاطر ما، بیستون ما
جان از کسی مضایقه هرگز نکرده ایم
چون آب، بی دریغ روان است خون ما
باید ز عشق جلوهٔ برق کرشمه ای
[...]
زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون ما
از داغ تازه سوخت دل لالهگون ما
آن دم به خون دیده نشستیم تا کمر
کان سنگدل ببست کمر را به خون ما
ما جز برای خیر بشر دم نمیزنیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.