گنجور

 
جویای تبریزی

غنچه مانند این دهن باشد

چون دهان تو بی سخن باشد

پی بوحدت بریم از کثرت

خلوت ما در انجمن باشد

گل داغ تو بر زمین دلم

باغ باغ و چمن چمن باشد

سیر و دورم ز بس سبکروحی

بوی گل وار در وطن باشد

غنچه با ترزبانی سرشار

پیش نطق تو بی دهن باشد

قدر شکر شکست زو جویا

لب لعلش شکرشکن باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

هر کرا راهبر زغن باشد

گذر او به مرغزن باشد

عمعق بخاری

گله ها دارم و نگویم از آنک

عشق را مهر بر دهن باشد

عاشقان را چو کرم ابریشم

جامه هم گور و هم کفن باشد

عاشقی کز بلا بیندیشد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

سرو را وعده های چنان باید

که به انجاز مقترن باشد

هر امیدی که آن وفا نشود

بتر از یاس دلشکن باشد

وعده هایی دراز بی حاصل

[...]

سعدی

تا تو را قدر خویشتن باشد

پیش چشمت چه قدر من باشد؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه