از زمین و آسمان هرگز دلم آبی نخورد
تر نمی گردد دماغ خواهشم زین صاف و درد
پاس خود کی می تواند اهل نخوت داشتن
خویش را گم می کند آری به خود هر کس سپرد
ایمن است از دست انداز خزان حادثات
در ره آزادگی چون سرو هر کس پا فشرد
دوش آن ماه تمام از روزنم طالع نشد
تا سحرگه دیده ام بی او کواکب می شمرد
سود می گردد زیانها جمله در بازار او
هر که جویا خویش را در عشق بازی باخت، برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساس عمیق ناامیدی و حسرت شاعر است. او از نارضایتی خود از زندگی و عدم رضایت از دنیا و احساساتش سخن میگوید. شاعر به دشواریهای وجودی و خسرانهای عشق اشاره میکند و بیان میکند که انسان باید از خود و غرور خود دوری کند تا به آزادی و آرامش برسد. همچنین، اشاره به عدم وجود خوشبختی در زندگی و تلاش برای یافتن خود در عشق و موانع آن، از مضامین اصلی این غزل است.
هوش مصنوعی: هرگز در زندگیام از زمین و آسمان احساس آرامش نکردم. آرزوهایم هم به خاطر این وضعیت، دچار تنش و ناامیدی شدهاند و همچنان از درد و ناراحتی رنج میبرند.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که آدمی که خود را مغرور و متکبر میداند، نمیتواند به درستی خود را مدیریت کند و در نهایت به بیراهه میرود. هر کس که به خود و تواناییهایش بیش از حد اعتماد کند، در واقع در مسیر نادرستی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر آزادی قدم بردارد، مانند سرو در برابر مشکلات پایدار است و از چالشهای سختیهای زندگی در امان میماند.
هوش مصنوعی: دیروز شب آن ماه زیبا از آسمان طلوع نکرد و تا صبح، من بی او ستارهها را میشمردم.
هوش مصنوعی: در بازار عشق، همه زیانها به سود تبدیل میشوند. هر کسی که در این بازی عشق به دنبال یافتن خود باشد، در نهایت برنده خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همتی دارد که جز فرق ستاره نسپرد
هیبتش حایل چنان کاندر جهان همت خورد
هر چه ماهی باشد اندر قعر دریا خون شود
گر سموم هیبتش بر قعر دریا بگذرد
وربه دی مه باد جودش بگذرد بر کوه ودشت
[...]
تا چمن را آسمان با سیب و آبی جفت کرد
بوستان را روزگار از لاله و گل کرد فرد
شاخ چون مینا میان باغ شد چون کهربا
آب چون صندل میان جوی شد چون لاجورد
شب فزود و کاست روز و به نگون و سیب زرد
[...]
اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
ور نداری درد گرد مذهب رندان مگرد
ناشده بی عقل و جان و دل درین ره کی شوی
محرم درگاه عشقی با بت و زنار گرد
هر که شد مشتاق او یکبارگی آواره شد
[...]
ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف
نامها دادست پیش ازتر و خشک و گرم و سرد
هر کسی را کنیت و نام و لقب در خورد اوست
پس در آوردستشان اندر جهان خواب و خورد
حاسدا مودود شاه ناصرالدین را لقب
[...]
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
داغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوخت
گر به دوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد
حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.