شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود
پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر
همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود
در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان
چهرهٔ تصویر او هم از حیا نگشوده بود
عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند
همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود
گردشی در خواب مستی داشت امشب چشم یار
چون سحر شد دیدم الماس نگه را سوده بود
ناز چشمش زان نگاه مست و مژگان خدنگ
هوشم از سر نقد جان جویا ز تن بربوده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد چشمهای مست معشوقش دچار حزن و اندوه است. شب پر از غم و دود است و او با صبوری بر دیوار آهنی نشسته. در حالی که چهره معشوقش به دلیل شرم پنهان است، وی توانایی دیدن حقیقت او را ندارد. با وجود اینکه شب تاریک و بیهوشی حاکم است، هنوز هم عشق و زیبایی چشمان معشوق او را میفریفت. شاعر در انتها به خواب و مستی چشم یار اشاره میکند و میگوید این نگاه است که تمام وجودش را تسخیر کرده و روحش را از بدنش جدا کرده است.
هوش مصنوعی: شب که به یاد چشمان جذاب او بودم و غم در دلم حضور داشت، آسمان تار و مملو از دود به نظر میرسید و آه من همچون سفالی پوشیده از دوده بود.
هوش مصنوعی: در کنار دیوار آهنی، بهدلیل آرامش و صبرم، حس میکردم که وجودم همچون جوهری گرانبهاست و قلبم در بین پیچ و تابهای زندگی آرامش دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیا، زیبایی او به حدی پنهان شده است که حتی تصویرش هم نتوانسته خود را بهطور کامل نشان دهد و از حیا رو نکرده است.
هوش مصنوعی: اگرچه دنیایی در تاریکی و غفلت فرو رفته، اما همچنان زیباییها و محبتهای چشم تو بدون اندازه و مرز باقی مانده است.
هوش مصنوعی: امشب چشم محبوبم مانند سحر روشن و درخشان بود و من در خواب مستی، نگاهی به او انداختم و متوجه شدم که او الماس چشمانش را پاک کرده است.
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی چشمان او به قدری دلربا بود که با هر نگاهش، مرا به دنیای دیگری میبرد. مژگانش مانند تیرهایی بود که هوش و حواسم را از من گرفته و جانم را به دنبال خود میکشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از نخستم تن ز درد عشق غم فرسوده بود
غنچه سانم دل درون بیضه خون آلوده بود
چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود
همچو ساغر دورها از دست غم آسوده بود
پارسایان را ز بس مستی گریبانگیر شد
دامن هر کس گرفتیم از شراب آلوده بود
دودمان چرخ از آن روشن بود تا رستخیز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.