بیا از قید بیدردی دمی آزاد کن ما را
ز درد ساغر غم ای محبت شاد کن ما را
نوشتم در وصیت نامهٔ طومار آه خود
که صیدی را به خون غلطان چو بینی یاد کن ما را
خمارم رهبر دشت فنا گردید ای ساقی
کرم فرما و از ته جرعه ای ایجاد کن ما را
خراب رنجش بیجا شده معمورهٔ طاقت
بیفشان گرد کلفت از دل و آباد کن ما را
خماره باده غفلت فراوان درد سر دارد
زسر جوش ندامت ساغری امداد کن ما را
سراغ ما نمی یابی مگر در وادی عنقا
زخود رفتن به هر جا می رسی فریاد کن ما را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غازلی از شاعر، دعوت به رهایی از درد و غم است. او از ساقی میخواهد که با بخشش عشق و محبت، او و دیگران را از رنجهای بیدلیل آزاد کند. شاعر در وصیتنامهاش به یادآوری دردهای خود اشاره میکند و از ساقی میخواهد که جرعهای از معجزه عشق به او بدهد. این شعر نشاندهنده ناامیدی شاعر از وضعیت موجود و longing برای آرامش و آزادی روحی است. او همچنین اشاره میکند که در جستجوی خود، به جاهای نامتناسبی میرود و نیازمند کمک و یادآوری به دیگران است.
هوش مصنوعی: بیا چند لحظهای ما را از بیاحساسی رها کن. ای محبت، ما را از درد و غم نجات بده و شادمان کن.
هوش مصنوعی: در نوشتهای که به جا گذاشتهام، به یاد کسی که به خون خود آغشته شده است، سفارش کردهام که وقتی او را دیدی، به یاد ما نیز باشی و ما را فراموش نکنی.
هوش مصنوعی: من غمگین و سرگشتهام، ای ساقی مهربان! لطفاً برایم جرعهای بیاور تا از این حالت خارج شوم و نجات پیدا کنم.
هوش مصنوعی: درد و رنج بیموردی که ایجاد شده، باعث ویرانی و نابودی شده است. پس از دل خود زحمتهای سنگین را بینداز و ما را دوباره آباد کن.
هوش مصنوعی: بیدار شدن از خواب غفلت و غرق شدن در شراب میتواند مشکلات زیادی به همراه داشته باشد. ما نیاز داریم که از کسی کمک بگیریم تا در این شرایط به ما یاری رساند.
هوش مصنوعی: تنها در دنیای خاصی میتوان ما را پیدا کرد، و اگر میخواهی به ما برسی، باید به درون خودت بروی و در هر جای که هستی، صدای ما را بلند و شفاف فریاد کن!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خرابیم، از دل ای بیرحم گهگه یاد کن ما را
سگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
دلم بار دگر لاف علامی میزند جایی
بیا ای غم به مرگ تو مبارکباد کن ما را
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرما
[...]
چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را
بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را
زبان شکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت
ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را
اگر بردار بیدادت بر آریم از زبان آهی
[...]
بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا
پیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا
همیگویی که آخر میدهم داد غریبان را
بیا اوّل شهید خنجر بیداد کن مارا
برو عهدی که با اغیار هم نو بستهای، بشکن
[...]
تو ای بلبل گهی از نالة خود شاد کن ما را
اگر از ناله وامانی دمی فریاد کن ما را
فراغت هر سر مو را به بند صد هوس دارد
کجایی ای گرفتاری، بیا آزاد کن ما را
به یاد ما نمیگوییم خاطر رنجه کن دایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.