گنجور

 
جویای تبریزی

از بتان مثل تو کافر ماجرایی برنخاست

خان و مان بر هم زنی شوخ بلایی برنخاست

بر سر کوی تو چندانی که نالیدم به درد

هیچ از کهسار تمکینت صدایی برنخاست

شب که راهش از خیالت بر دم شمشیر بود

پای دل لغزیید و از کس های هایی برنخاست

بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم

زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست

بر در دلهای مردم حلقهٔ الفت زدم

زان میان هرگز صدای آشنایی برنخاست

طینت پروانه و من گویی از یک عالم است

هرگزم در سوختن از لب صدایی برنخاست

دوستان داد از سبکرفتاری عهد شباب

شد به نیرنگی کز او آواز پایی برنخاست

گر زسامان بگذری کارت بسامان می شود

تا نشد عریان ز برگ از نی نوایی برنخاست

تاکنون جویا پی تاراج دل چون شوخ من

جنگجویی آفتی عاشق جفایی برنخاست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست

نیک عهدی برنیامد، آشنائی برنخاست

گوئی اندر کشور ما بر نمی‌خیزد وفا

یا خود اندر هفت کشور هیچ جائی برنخاست

خون به خون می‌شوی کز راحت نشانی مانده نیست

[...]

اسیر شهرستانی

چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاست

همچو اشکم عقده مشکل گشایی برنخاست

زنگ شرکت برنتابد باطن روشندلان

تا سکندر خاک شد آیینه رایی برنخاست

برق تازیهای عمر است اینکه در راه طلب

[...]

بیدل دهلوی

بی‌شکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست

ناامیدی داشتم دست دعایی برنخاست

سخت بی‌رنگ است نقش وحدت عنقایی‌ام

جستجوها خاک شد گردی ز جایی برنخاست

اشک مجنونم‌که تا یأسم ره دامان‌گرفت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه