وقت خود را هر که بهر این و آن گم کرده است
دلبر بسیار شرین تر ز جان گم کرده است
نیستش در هیچ یک از حلقهٔ الفت قرار
این دل آواره مرغ آشیان گم کرده است
گشت افزون نخوت شیخ از هجوم اهل شهر
خویش را در اینقدر مردم چسان گم کرده است
از دلایل داده زاهد مسلک حق را زدست
ره چو تار سبحه در سنگ نشان گم کرده است
جز شکست ما ضعیفانش دمی آرام نیست
عشق جویا چون همای استخوان گم کرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات خود درباره فقدان و گمشدن میپردازد. او به افرادی اشاره میکند که وقت خود را برای دیگران هدر دادهاند و در عوض دلبر و عشق حقیقی را از دست دادهاند. همچنین به بیقراری دل خویش اشاره میکند که مانند پرندهای آواره است. در ادامه، شاعر از ریاکاری و خودپسندی شیخی در میان مردم سخن میگوید که در میان انبوهی از افراد، خود را گم کرده است. در نهایت، او به چالشهای ناشی از عشق و تنهایی اشاره میکند که باعث بیقراری و تپش دل او شده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که برای دیگران وقتش را بیهوده صرف میکند، کسی که برای عشق خود ارزش قائل نیست، باید بداند که آن دلبر از جان او شیرینتر و باارزشتر است.
هوش مصنوعی: این دل سرگردان در هیچکدام از حلقههای دوستی و محبت قرار ندارد و مانند پرندهای است که آشیانهاش را گم کرده است.
هوش مصنوعی: شیخ به واسطهی هجوم مردم شهرش، به شدت مغرور شده است و در این میان، نمیداند که این همه مردم چگونه در او گم شدهاند.
هوش مصنوعی: زاهدانی که به مسلک خود پایبندند، همچون تسبیحی که در سنگی گم شده است، حقایق را از دست دادهاند و به راهی منحرف شدهاند.
هوش مصنوعی: عشق به ما ضعیفان هیچگاه آرامش نمیدهد و همواره در جستجوی خود است، مانند همایی که استخوان خود را گم کرده و به دنبال آن میگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.