دل فرهاد دَرَد ناخن اندیشهٔ ما
آب از خونِ رگِ سنگ خورد شیشهٔ ما
بازوی همت ما قوّت دیگر دارد
میکند جلوهٔ شیرین شرر تیشهٔ ما
نالهٔ برق شکارش دل خارا بشکافت
جگر شیر بلرزد زنی بیشهٔ ما
مستی ما همه از جلوهٔ دیدار تو بود
می تجلی بود و طور بود شیشهٔ ما
ما و جای دگر از کوی تو رفتن؟ هیهات!
به وصال تو که نگذشت در اندیشهٔ ما
آتش دل بشد از گریه فزونتر جویا
سوخت همچون مژه در آب رگ و ریشهٔ ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساس عمیق عشق و دلبستگی سخن میگوید. شاعر خود را در درد و رنج ناشی از عشق حس میکند و میگوید که برای وصال محبوبش هیچ چیزی را نمیتواند تغییر دهد. او به توصیف شدت احساساتش و ناتوانی در فاصلهگیری از معشوق میپردازد. در نهایت، این عشق و اشتیاق باعث میشود که او همچون شمعی در آتش سوزان شود و تمام وجودش را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: دل فرهاد با اندیشههای ما دچار درد و رنج شده است، و در نتیجه، احساس ما آنقدر سخت و دردناک است که حتی اثر آن را در ظاهر خود نیز یعنی شیشه دلمان میتوانیم ببینیم.
هوش مصنوعی: توان و اراده ما بسیار قویتر از آنچه تصور میشود است و با این قدرت، زیبایی و تاثیرگذاری کارهایمان را به نمایش میگذاریم.
هوش مصنوعی: نالهٔ برق مانند هشدار شکار، دل سنگ را میشکافد و جگر شیر در برابر این صدا میلرزد، چون این صدا نشانهی خطری است که در جنگل ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: خوشحالی و سرخوشی ما تنها از زیبایی و نمایان شدن چهره تو ناشی میشود. زیباییت همچون جلوهای درخشان و مانند کوه طور است که شگفتی برانگیز است. ما هم مانند شیشهای هستیم که از این دیدار پر از نور و احساس میشویم.
هوش مصنوعی: ما هرگز نمیتوانیم از مسیر تو خارج شویم. هیچ امیدی به رسیدن به تو نیست که حتی در دل ما هم جایی نداشته است.
هوش مصنوعی: آتش دل از شدت گریه بیشتر شده و سوختن ما مانند سوختن مژهای در آب است. در واقع، درد و احساس ما عمیقتر از آن است که در ظاهر به نظر میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به بریدن نرود ذوق تو ز اندیشه ما
سال ها پنجه به هم داده رگ و ریشه ما
اصل ما آب ز سرچشمه تحقیق خورد
گل تسلیم و رضا آورد اندیشه ما
می منصور که در جوش ز خامی ها بود
[...]
تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟
که رگ ابر بهارست رگ و ریشه ما
کوه قاف از سپرانداختگان است اینجا
که دگر تیغ شود پیش دم تیشه ما؟
پایکوبان به سردار رود خود حلاج
[...]
پیش هر باد، ز بی برگی خود می نالد
در غم بند زبان نیست نی بیشه ما
پیش ازان کز عدم آید خبر لشکر نور
زنگ صف بست در آیینه اندیشه ما
شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما
بیستون معدن الماس و جگر تیشه ما
از گل ناله زنجیر به بار آمده ایم
مگر ابریشم این ساز بود ریشه ما
گردش چشم تو صیادی دیگر دارد
[...]
نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما
جوی شیر است روان از دهن شیشه ما
خسرو عشق اگر بر سر انصاف آید
خون فرهاد ز شیرین طلبد تیشه ما
ما نهالیم که پرورده باغ دگریم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.