گنجور

 
جویای تبریزی

رفتن زخود به دشت جنون هادی من است

طومار آه محضر آزادی من است

از جوش درد منبع غم های عالمم

هر دل که در فغان شده فریادی من است

طرح مرا زمانه ز رنگ پریده ریخت

عنقا خراب رشک ز آبادی من است

صد کوه قاف را کند از جا چو پرکاه

آنجا که زور بازوی فرهادی من است

جویا محیط عالم امکان بود دلم

در رقص خوشدلی فلک از شادی من است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظیری نیشابوری

شور چمن ز نغمه آزادی من است

روی شکفته سحر از شادی من است

میخانه ام، به بوی بهارم گشاده اند

هرجا خرابی است ز آبادی من است

بیهوشی ام به جلوه گه گلستان برد

[...]

عرفی

اندوه هجر پیشه و شادی من است

جویای آفتابم و شب هادی من است

زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجر

زین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است

تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه