مستغنی از می آیم ز جان نگاه او
ما را بس است کاسهٔ چشم سیاه او
ارباب جستجوی، به راهش سپرده اند
آن را که نیست دیدهٔ بینش به راه او
بدمستیی که چشم تو دیشب به کار برد
باشد زبان هر مژه ات عذرخواه او
از نسبتی که هست به روی تو ماه را
بر آسمان فخر بر قصد کلاه او
دایم به ناز بالش راحت بداده پشت
هر دل که نوک آن مژه شد تکیه گاه او
محروم مانده آنکه ز فیض انابت است
جویا بس است جرم نکردن گناه او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و قدرت جذابیت چشمان یک معشوق اشاره میکند. شاعر از احساساتی عمیق نسبت به نگاه معشوق سخن میگوید و بیان میکند که این نگاه به اندازهای قوی و تأثیرگذار است که همه توجهات را به خود جلب میکند. او به رابطهی عمیق و خاص بین معشوق و عاشق اشاره میکند و بیان میکند که کسانی که از این عشق و زیبایی بیبهرهاند، واقعاً محروم هستند. در کل، این شعر توصیف حسرت و زیباییهای عشق و نگاه معشوق است.
هوش مصنوعی: من به شوق و با نگاهی به دلزده از می و باده میآیم؛ زیرا همان نگاه پر از عشق و جذاب او برای من کافی است. زیبایی چشمهای سیاهش برای من همه چیز را تکمیل میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در جستجوی حقیقت است، باید به راهی برود که به او نشان داده شده، نه اینکه به کسی اعتماد کند که درک درستی از آن راه ندارد.
هوش مصنوعی: گفتن این که دردی که نگاه تو شب گذشته ایجاد کرد، باعث شده هر یک از مژههایت به خاطر او عذرخواهی کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر نسبت و زیبایی که تو داری، ماه در آسمان به زیبایی و جلوهگری تو حسادت میکند و به خاطر تو بر خود میبالد.
هوش مصنوعی: همواره دلها به خاطر زیبایی مژگان او آرامش پیدا کرده و به آن تکیه میکنند.
هوش مصنوعی: کسی که از رحمت توبه و بازگشت به خدا بیبهره است، باید بداند که تنها عدم ارتکاب گناه کافی نیست؛ بلکه از رحمت الهی محروم خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن منتظر گدازی چشم سیاه او
جانیست در تن نگه گاهگاه او
خوش کامرانیست در اثنای قهر و خشم
دیدن به دست میل عنان نگاه او
در عین بسملم در انکار اگر زند
[...]
کو عبرت آگهی که به تحقیق راه او
جو شد ز چشم آبلهٔ پا نگاه او
چون شمع قطع ساز نفس مفت بیدلی
کزاشک تیغ آب دهد برق آه او
مأوا کشیدهایم به دشتی که تا ابد
[...]
بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او
آن کن که به شود ز تو حال تباه او
از خود مساز رنجه را کسی که سوی تو
گردد رها ز شصت خدا تیر آه او
بیداد گر هلاک شد و ماند برقرار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.