چون سر راه تو گیرم دادخواه از دست تو
گویی این نالش ز دست کیست آه از دست تو
از فشار پنجهٔ جورت چه مالشها نیافت
ار دلم رحمی که خون شد بیگناه از دست تو
نور رخسار تو شب را کرده روشنتر ز روز
اوفتاد از بام گردون طشت ماه از دست تو
بس که رنگین است چون گل از حنا سرپنجهات
رشتهٔ یاقوت برگردد نگاه از دست تو
شد قران پنجهٔ خورشید با ماه تمام
از حیا تا کرده رخسارت پناه از دست تو
تا جهان باقیست باشد دست بر بالای دست
در نظرها پر خنک گردیده ماه از دست تو
نیست در اندیشهات جویا جز امید کرم
گرچه کاری برنیاید جز گناه از دست تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف تأثیرات عمیق و زیبا، و در عین حال دردناک عشق پرداخته است. شاعر از احساساتی نظیر بیپناهی، گناه و زیبایی سخن میگوید که همه ناشی از رفتار معشوق است. او به وجود نور و روشنی ناشی از چهره محبوب خود اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه زیبایی او میتواند به آسمان و زمین فشار آورد. شاعر در نهایت با تأکید بر گناه و ناتوانی انسان در مقابل عشق، حسرت و آرزوی رحمت را بیان میکند.
هوش مصنوعی: اگر در مسیر تو از من شکایت کنند، تو گویی این ناله و فریاد از دست کیست و چه کسی آسیب دیده است؟ افسوس که این درد و ناراحتی به خاطر توست.
هوش مصنوعی: از فشار پنجهٔ تو چه ضربههایی به من وارد شده که قلبم بیگناه و به خاطر تو شکسته و دچار زخم و درد شده است.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و درخشان تو، شب را حتی از روز هم روشنتر کرده است. بهطوریکه ماه، که بر تارک آسمان میدرخشد، از زیبایی تو تحتالشعاع قرار گرفته و گویی از دست تو افتاده است.
هوش مصنوعی: دست تو به قدری رنگین و زیباست که مانند گلهایی که با حنا رنگ شدهاند، چشمها را به خود جلب میکند و مانند رشتهای از یاقوت میدرخشد؛ به همین خاطر، هر کس نمیتواند نگاهش را از دست تو برگرداند.
هوش مصنوعی: خورشید و ماه در یک جا به هم میرسند و با هم برابری میکنند، مانند اینکه رخسار تو پناهی است که از حیا محافظت میکند و به وسیلهٔ تو همچنان در امان مانده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا برقرار است، همیشه در نظرات مردم، اقبال و شادی بیشتری به تو نسبت داده میشود. این امر باعث میشود که همچون ماهی که از زیبایی و نور خود میدرخشد، تو نیز در افکار دیگران درخشان و خوشایند به نظر بیایی.
هوش مصنوعی: در فکر تو تنها امید به لطف خداوند وجود دارد، هرچند که از دست تو چیزی جز گناه برنمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل بکف میداشتم عمری نگاه از دست تو
ساعدت خواهی نخواهی برد آه از دست تو
پنجه کردم با تو بیرحم و زیان کردم از آن
گاه مینالم ز دست خویش و گاه از دست تو
سوختم از آه مردم مگذر ایسلطان حسن
[...]
چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
گاه از داغ تو مینالیم و گاه از دست تو
تا ترا بر دست ظاهر شد سیاهی های داغ
روزگار دردمندان شد سیاه از دست تو
تو نهاده داغها بر دست چون گلدسته ای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.