گنجور

 
جنید شیرازی

دیده‌ای کو که بود لایق رویت دیدن

یا دلی در خور مهر رخ تو ورزیدن

ره‌نوردان غمش را نبود چاره بجز

خون دل خوردن و در راه طلب گردیدن

دیده‌ای در خور دیدار تو خواهم ور نه

با چنین دیده جمال تو نخواهم دیدن

هر که چون گل نزند جامه مستوری چاک

گلی از گلبن عشرت نتواند چیدن

دولت زنده‌دلان باشد اگر دست دهد

سر فدا کردن و خاک قدمت بوسیدن

سر به شمشیر بلا دادم و دل خوش کردم

که برآسودم از اندیشه سربازیدن

لاف عشق ار زنی ای دل ز بد و نیک مرنج

صفت عاشق صادق نبود رنجیدن

تا ز صدر حرم آواز درآید که برای

من و رخسار طلب بر در او مالیدن

چشم اگر بازنپوشم ز خطا درپوشم

دارم از لطف شما چشم خطا پوشیدن

طمع از خویش بریدم کرمش گفت (جنید)

گنه از بنده و از رحمت ما پوشیدن

 
 
 
مشکلات اینترنت
مولانا

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن

هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد

بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن

هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
صائب

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن

می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل

سخن آهسته نگفتن، به صدا خندیدن

لب خاموش مرا بر سر حرف آوردن

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
واعظ قزوینی

غم همسایه خود خور که از آزادگیست

بر سر سایه خود بید صفت لرزیدن

شاه کامی کندت خانه دل زیر و زبر

خانه غنچه خرابست ز یک خندیدن

هرگز از سنگ جفا کم نشود شورش عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه