در پی وصل تو ای دوست به جان میگردم
روز و شب بیسر و پا گرد جهان میگردم
تا ز کاشانه وصل تو نشانی یابم
بر سر کوی تو بینام و نشان میگردم
بر هواداری خورشید رخت ذره صفت
که عیان میشوم و گاه جهان میگردم
گاه چون خاک به کوی تو وطن میسازم
گاه چون باد به کوی تو روان میگردم
من از امید تو و بیم تو روزی صد بار
میشوم پیر و دگر بار جوان میگردم
ای که تا روز به خوابی خبرت نیست که من
گرد کویت همه شب نعرهزنان میگردم
میکشم بار غم عشق تو همواره به جان
گر چه دلخسته از این بار گران میگردم
میشوم زنده به بوی تو ز باد سحری
در شب هجر که بیتاب و توان میگردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر سر کوی دلارام، به جان میگردم
روز و شب در پی دل، گرد جهان میگردم
غم دوران جهان کرد مرا پیر و چه غم
بخت اگر یار شود باز جوان میگردم
دیدهام طلعت زیباش که آنی دارد
[...]
مدّتی تا ز غمت گرد جهان میگردم
عاشقم گرد درِ لالهرخان میگردم
به خیال شب وصل تو نگارا تا روز
بر سر کوی غمت نعره زنان میگردم
دلبرا در چمن حسن تو همچون سوسن
[...]
عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم
جام می دارم و در دور روان می گردم
درد دل دارم و درمان خوشی می جویم
درد می نوشم و رندانه به جان می گردم
در خرابات چو کام دل خود می یابم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.