گنجور

 
واعظ قزوینی

غم همسایه خود خور که از آزادگیست

بر سر سایه خود بید صفت لرزیدن

شاه کامی کندت خانه دل زیر و زبر

خانه غنچه خرابست ز یک خندیدن

هرگز از سنگ جفا کم نشود شورش عشق

ترک شوری ننماید نمک از ساییدن

نشود کیسه وسعت تهی از دست کرم

کی شود پرتو خورشید کم از تابیدن؟!

 
 
 
مشکلات اینترنت
مولانا

هر که را گشت سر از غایت برگردیدن

ساکنان را همه سرگشته تواند دیدن

هر کی از ضعف خود اندر رخ مردان نگرد

بر دو چشم کژ او فرض بود خندیدن

هر کی صفرا شودش غالب از شیرینی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
جنید شیرازی

دیده‌ای کو که بود لایق رویت دیدن

یا دلی در خور مهر رخ تو ورزیدن

ره‌نوردان غمش را نبود چاره بجز

خون دل خوردن و در راه طلب گردیدن

دیده‌ای در خور دیدار تو خواهم ور نه

[...]

صائب

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن

می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل

سخن آهسته نگفتن، به صدا خندیدن

لب خاموش مرا بر سر حرف آوردن

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه