شور عشقم نگذارد که ز پا بنشینم
عافیت جویم و در کنج سرا بنشینم
کوسک خویشتنم خوان که به زانوی ادب
روز و شب بر در خدمت به وفا بنشینم
منعمی را چه زیان دارد گهگاهی
بر در او من مسکین و گدا بنشینم
دوست بخشنده و من مفلسم آری چه عجب
که در این باب به امید عطا بنشینم
تا که ای باد بهشتی به هوای تو مقیم
در فرو بندم و در چاه بلا بنشینم
پای عهدی نه که در راه طلب برخیزم
دستگاهی نه که در کنج دعا بنشینم
گر قضا مینهدم بند توقف بر پای
چه کنم در پس زانوی ادب بنشینم
شمعوار از هوست رشته جان میسوزم
بو که در بزم تو یک شب به وفا بنشینم
چون (جنید) ار شوم از صحبت اغیار جدا
با تو ای یار به یاری خدا بنشینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.