چو شاه زنگ راند ابلق ز مکمن
زِ ری آمد بت رومی رخ من
ز بیخوابی نگاهش ناتوان دزد
ز بی آبی رخش پژمرده گلشن
همش چشم رُنود ری به دنبال
همش خون رؤس قم به گردن
ز کاکل یک ختایش مشک در خود
ز پیکر یک بهارش گل به دامن
مسلسل گیسوان زنجیر کسری
مُوَسَّم ابروان شمشیر قارَن
هزارش جان زلب در آب و آتش
هزارش دل به گیسو دست و دامن
زنخدانش به مشکین مو محاذی
چو سیمین گو به چوگان تهمتن
تو گفتی بر ذقن زآشفته زلفش
منیژه داشت پاس چاه بیژن
خرد محو از دهانش گشت چون دید
عدم را زان لبان شکلی معین
دل عشاق سرگردان به گیسوش
چو لرزان شیشه در پیچان فلاخن
ورودش سخت شادم ساخت آری
چه خواهد کور جز دو چشم روشن
ز جا جستم ندانسته سر از پای
که بسمالله بنه پا برسر من
چو بدری کآید از افلاک بر خاک
فرود آمد وی از بالای توسن
همانا بد بر اسبش شعله طور
که بزمم گشت همچون واد ایمن
خرامان آمد و بنشست بر کاخ
وز آئینش زجان برخاست شیون
خود از پایش کشیدم موزه از شوق
دو دستم شد به هستی پشت پا زن
چو خود از سر گرفت و گستوان کند
مجرد فتنهای شد خانمان کن
چو آن فرسوده مه لختی برآسود
تمنا کرد رطل و رود و ارغن
به پاسخ گفتم ای محمود خویت
حرم رامشگه و قدسی برهمن
دیار یزد و گفتار از می و رود
سرای توره و انگور آون
ندانی چون رود بر من شب و روز
درین کشور ز مشتی گول و کودن
به فرقم سنگ غم تاج معرق
به دوشم بار محنت خز ادکن
درین بیغوله با غولان انسی
مرا از صبح تا شام است مسکن
بگفتا پس تو چونی زنده، گفتم
به لطف آصف ذوالطول والمن
وزیری مطلعالانوار ایقان
صفیالاعتقاد و صائبالظن
به خوان فضل او خورشید قرصه
به دیگ بذل او گردون نهنبن
به کار دولت و ملت مدامش
مشمر دست باسط تا به آرن
زهی آصف که بگریزد به فرسنگ
زجم آسا نگینت آهِریمن
چنین خواندم که اسکندر نبشته است
به حکمت نامهاش از رای متقن
کز احسان دشمنان را ساختم دوست
احبا را نکردم نیز دشمن
تو نیز ای هستیات پاینده چون خضر
فزونی گرچه ز اسکندر به هر فن
نمائی خصم را زالطاف بنده
دهی احباب را زآفات مامن
چمد در ظل تو ضیغم به آجام
پرد با عون تو باز از نشیمن
نخواهی بس کند دستی درازی
نشاید برد نزدت نام بهمن
شود زن در پناهت، بیش از مرد
بود مرد از هراست کمتر از زن
مزین تا بود خلد از نزاهت
ز تو ایوان و جاه و فر مزین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با توصیف زیباییهای شخصی تحت عنوان "شاہ زنگ" و دوستی و عشقش، فضای عاشقانه و سحرآمیزی را خلق کرده است. او چهرهی محبوبش را با استعارههای مختلف مانند گل و مشک و ابروان شمشیری توصیف میکند. همچنین به احساسات عمیق خود در مواجهه با او و تأثیرش بر زندگیاش اشاره میکند. شاعر با اشاره به زندگی پرمشقت و مشکلات خود، از محبت و بزرگواری یک دوست یا وزیر به نام "آصف" یاد میکند و او را ستایش میکند. دوستی و نیکی را اصل مهم در زندگی میداند و بر این باور است که با مهربانی و حکمت میتواند دشمنان را به دوستان تبدیل کند. در نهایت، شاعر آروز میکند تا در زیر سایهی محبت و مهر خود، زندگی بهتری داشته باشد.
هوش مصنوعی: همانطور که شاه زنگ، اسب ابلق را از مکانی به سمت ری میراند، من نیز با چهرهای شبیه بت رومی، به سوی تو آمدهام.
هوش مصنوعی: از بیخوابی چشمانش ناتوان شده و از خشکی و کم آبی، چهرهاش شبیه گلی پژمرده گشته است.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و مجذوبکنندهام به دنبال خون دل و دردهایی است که بر گردن رؤسای کُشاد قم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: از موهای زیبا و تیره او عطر مشک برمیخیزد و در فضای بهاری او، گلهایی در دامنش وجود دارد.
هوش مصنوعی: موهای بلند و درهمریخته مانند زنجیری زیبا، ابروانی که به طور خاص کشیده شده و گویی شمشیری است بیهمتا.
هوش مصنوعی: هزاران جان در لبهایش به آتش و آب میسوزند و هزاران دل به موهایش و دامنش دلباختهاند.
هوش مصنوعی: زنخدانش که با موهای مشکی همراستا است، همچون سیمین زنی است که در بازی چوگان تهمتن مهارت دارد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که بر صورت پریشان موی او، منیژه نگهبان چاه بیژن بود.
هوش مصنوعی: عقل و فهم او از زمانی که عدم را مشاهده کرد، از گفتار او غایب شد، چون آن لبها از وجود چیزی مشخص حکایت نمیکنند.
هوش مصنوعی: دل عاشقان مانند شیشۀ لرزان است که به گیسوان او پیچیده شده و در حال نوسان و حرکات مختلف است.
هوش مصنوعی: ورود او به زندگیام باعث شادیام شد، اما نابینا جز دو چشم روشن چه چیزی خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: من بدون اینکه بدانم چگونه، از جای خود برخاستم و برای شروع، قدمی بر روی سر من بگذار.
هوش مصنوعی: چون ستارهای که از آسمان به زمین میآید، او نیز از ارتفاعات بلندی به پایین آمده است.
هوش مصنوعی: هرچند که او بر اسبش در آتش و خطر قرار دارد، اما بزم و شادی او را به سوی امنی و آرامش رهنمون میشود.
هوش مصنوعی: دختر زیبایی با وقار و شکوهمند به قصری وارد شد و وقتی که همه حضورش را دیدند، از زیبایی و جاذبهاش به شدت تحت تاثیر قرار گرفتند و شکوه و فریادی از دلها برخاست.
هوش مصنوعی: من به خاطر شوق و ذوقی که داشتم، خودم را از زمین بیرون کشیدم و با دستهایم به زندگی و موجودیت خودم بیاحترامی کردم.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان خود را به دست خود میگیرد و به درستی عمل میکند، میتواند به راحتی از مشکلات و فتنهها عبور کند و زندگیاش را به سمت سعادت و آرامش ببرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن جوان خسته کمی استراحت کرد، خواست که وزنی از طلا و نقره و رنگین کمانی به او بدهند.
هوش مصنوعی: به او گفتم ای محمود، وجود تو همانند حرم و مکانی مقدس است که مملو از شادابی و شادی است.
هوش مصنوعی: دیار یزد، با زیباییهایش و گفتاری که در آن از شراب و رودها و باغهای انگور صحبت میشود، به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چگونه مانند رود در این کشور، شب و روز در میان جمعیتی نادان و بیخبر در حال جریان و حرکت هستم.
هوش مصنوعی: بر روی سرم سنگ غم مانند تاجی زینتی است و بار سنگین مشکلات را مانند خز به دوش دارم.
هوش مصنوعی: در این مکان تاریک و وحشتناک، من به همراه موجودات عجیب و غریب زندگی میکنم و از صبح تا شب در اینجا هستم.
هوش مصنوعی: او گفت پس حال تو چطور است که زندهای؟ من پاسخ دادم که به لطف آصف ذوالطول و المن است.
هوش مصنوعی: وزیری با دانش و با بصیرت که به حقیقت ایمان دارد و افکارش صحیح و منطقی است.
هوش مصنوعی: خورشید با نعمتهای او مانند قرصی است که به همه میدهد و آسمان نیز به خاطر لطف او همچون دریاهای بزرگ است.
هوش مصنوعی: همواره برای پیشرفت و رفاه دولت و ملت تلاش کن و از کمک و حمایت دیگران غافل نشو.
هوش مصنوعی: آصف، که به دور از جمشید، آنگونه که باید، از شر و بدی ها دوری میگزیند و به راحتی میتواند به دوری از آسیبها و زشتیها برسد، ستایش شده است.
هوش مصنوعی: در کتابی که اسکندر نوشته و پر از حکمت است، اینگونه میخوانم که او از اندیشهای محکم و استوار صحبت کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر خوبیهایی که به دشمنان کردهام، دوستانم را به دشمنی نرساندهام.
هوش مصنوعی: تو هم ای وجودت مانند خضر جاودانه است، هر چند که از اسکندر در هر هنر برتری نداری.
هوش مصنوعی: اگر به دشمن خود با محبت و مهربانی برخورد کنی، دوستانت از آسیبها و خطرات در امان خواهند بود.
هوش مصنوعی: در سایه تو، شیر قوی دل به آرامش نشسته و با کمک تو دوباره از خانهاش خارج میشود.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی دست درازان به تو نزدیک شوند، پس نباید نام بهمن را بر زبان بیاوری.
هوش مصنوعی: زن در پناه تو احساس امنیت میکند و در این وضعیت، بیشتر از مرد قدرت و شخصیت پیدا میکند؛ زیرا مرد به خاطر ترس و نگرانی از مسائل مختلف، کمتر از زن احساس آرامش میکند.
ابروان وسمه کشیده، مانند شمشیر قارن
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگه کن آب و یخ در آبگینه
فروزان هر سه همچون شمع روشن
گدازیده یکی دو تا فسرده
بیک لون این سه گوهر بین ملون
غریبی می چه خواهد یارب از من؟
که با من روز و شب بسته است دامن
غریبی دوستی با من گرفتهاست
مرا از دوستی گشتهاست دشمن
ز دشمن رست هر کو جست لیکن
[...]
شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن
بکردار زنی زنگی که هرشب
بزاید کودکی بلغاری آن زن
کنون شویش بمرد و گشت فرتوت
[...]
همیدون شخّهای کوه قارن
به چشمش همچنان آید که گلشن
ز مویش خانه گردد سنبلستان
ز رویش بوستان گردد شبستان
چو مشگین زلف پیش باد دارد
شود زو باغ و بستان سنبلستان
سپاه مهر او بر من بتازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.