گنجور

 
جیحون یزدی

ای خدیویکه وجودت زخدائی اعزاز

کرده بر خلق در رحمت و آسایش باز

در دل مهر فروغت چه غم از کین حسود

که مصونست کلیم از خطر شعبده باز

کاخ اطعام ترا از بن دندان گردید

قرص خور نان و فلک خوان و سحرگه خباز

خضر را گویند زان خضرش گشته است لقب

که دمد سبزه بهر جای نشیند زاعجاز

این سخن را مثلی یافت نشد تا که خدای

از قدوم تو جهان را چوچنان داد طراز

هرکجا شقه گشاید علم دولت تو

قصب السبق زخلد آورد از مایه و ساز

زان صفابخش مقامات یکی آمد یزد

کز خلیلی ز تو گردیده ببطحا انباز

لیکن این یزد برآن پیلتن شیر سرشت

همت در خوف و رجا راست چو نخجیرگراز

گر کشد زو نخورد ورنکشد زو بخورد

که بنخجیر گراز است دوسو دل بگداز

تا عرب مرد حجاز است و عجم اهل عراق

جوش جیشت به عراق وصف خیلت به حجاز

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

یاد باد آن شب کان شمسه خوبان طراز

بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز

من و او هر دو بحجره در و می مونس ما

باز کرده در شادی و در حجره فراز

گه بصحبت بر من با بر او بستی عهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز

روز ناز تو گذشته‌است بدو نیز مناز

ناز دنیا گذرنده است و تو را گر بهشی

سزد ار هیچ نباشد به چنین ناز نیاز

گر بدان ناز تو را باز نیاز است امروز

[...]

منوچهری

نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

می خوشبوی فزار آور و بربط بنواز

ای بلنداختر نام‌آور، تا چند به کاخ

سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی‌سوزد، تیمار بسوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

از غم هجر طراز همه خوبان طراز

زرد و باریکم و لرزانم چون تار طراز

به امید خبر یار و به طمع نظرش

به شبان سیه دیر و به روزان دراز

اگرم گوش بخارد نبرم دست به گوش

[...]

لبیبی

کره ای را که کسی نرم نکردست متاز

بجوانی و بزور و هنر خویش مناز

نه همه کار تودانی نه همه زورتراست

لنج پر باد مکن بیش و کتف بر مفراز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه