گنجور

شمارهٔ ۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

مقام عارف عالی مقام بی وطنیست

طراز کسوت فقر و فنا وبرهنه تنیست

به گوش دهر ازین راستر سخن نرسید

که گوهر صدف بحر صدق کم سخنیست

چو نیست بنده آن شاه مکی و مدنی

ازان چه سود که مکیست خواجه یا مدنیست

گرفت گوشه چو خم شیخ پر شراب غرور

به محتسب که رساند که وقت خم شکنیست

به قبله روی و بتان در درون ز حرص و هوا

نه این خدای پرستیست بلکه برهمنیست

هوای عشق کنی همت از دو کون ببر

که این عروج نیاید ز همتی که دنیست

خجالتیست عظیم از رخ تو جامی را

که زخم تیغ فراق تو خورد و زیستنیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور