گنجور

شمارهٔ ۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به کوی عزلتم ویرانه ای هست

ز نقد وقت درویشانه ای هست

به دستم تا ز هستی دست شویم

ز خم نیستی پیمانه ای هست

مکن دورم که دارد ذوق دیگر

به گرد شمع چون پروانه ای هست

چو بر دیوانگان می افکنی سنگ

نمی گویی مرا دیوانه ای هست

چه خوی است اینکه سوی آشنایان

نیاری روی تا بیگانه ای هست

اگر خانه نباشد خوب غم نیست

چو از خوبان تو را همخانه ای هست

مخور جامی فریب سبحه خوانان

که دامی هست هر جا دانه ای هست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط