بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
وز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست
هر شب آیم بر درت دست تهی آویخته
مفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست
کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کرد
زور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست
خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یک
چون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست
غمزه ات تیر است و چشمت تیغ و مژگانت سنان
هیچ خوبی را چو تو بازار خوبی تیز نیست
در حریم باغ کم یابند چون رویت گلی
ورگلی یابند گردش سنبل نوخیز نیست
گو به چشم خود که پرهیزد ز خون مردمان
مردم بیمار را چیزی به از پرهیز نیست
هیچ بادی چون صبا کز زلف افشاند غبار
در مشام ما عبیرآمیز و عنبر بیز نیست
تا به نور طلعت ای مه شمس تبریز آمدی
قبله جامی چو مولانا بجز تبریز نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار غم و درد ناشی از عشق را به تصویر میکشد. او میگوید که آهش بدون دود و غم ناشی از عشق نیست و در دلش نیز شعلهای از سوز و گداز وجود دارد. هر شب با دلی خالی به در عشق معشوق میرود و احساس میکند که به جز عشق او چیزی نمیتواند به او کمک کند. او اشاره میکند که اگرچه در شهر زیبا رویان زیادی وجود دارند، هیچکدام به اندازه معشوقش دلربا و جذاب نیستند. شاعر به زیباییهای معشوقش به عنوان تیر و تیغ و سنان اشاره میکند و میگوید که هیچ زیبایی نمیتواند با او برابر باشد. در پایان، او به زیبایی و نور چهره معشوق اشاره میکند و تبریز را به عنوان مکانی ویژه برای عشق و زیبایی معرفی مینماید.
هوش مصنوعی: لبهایم نالهای نمی کنند که بویی از غم نداشته باشد و دل من هم دودی نمیافزاید که نشانی از شعلههای سرکش نداشته باشد.
هوش مصنوعی: هر شب به در خانهات میآیم، با دستانی خالی و ناتوان. دیگر هیچ امیدی به داشتن تو در دستم نیست و این حال و روز من در عشق تو به حدی رسیده که نمیتوانم بیشتر از این انتظار داشته باشم.
هوش مصنوعی: کسی که به کوه کار میکند، دلش را به عشق و اوج گرفتن میکشد، اما قدرت این پرواز در دل پرویز وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در شهر افراد زیبا و خوشسیما زیاد هستند، اما هیچیک از آنها به اندازه تو دارای گفتار دلنشین، رفتار محبتآمیز و جذابیت خاص نیستند.
هوش مصنوعی: نگاه و خندهی تو مانند تیر و تیغ است و مژههایت مثل دندانههای نیزه؛ هیچ چیز به زیبایی تو در بازار خوبان پیدا نمیشود.
هوش مصنوعی: در باغ، به ندرت موجوداتی مانند تو پیدا میشوند. اگر هم گل یا گیاهی پیدا شود، تازگی و زیبایی تو را ندارد.
هوش مصنوعی: به چشم خود نگاه کن که چطور از خون انسانها دوری میکند. برای انسانهای بیمار، هیچ چیز به اندازه پرهیز و احتیاط مهم نیست.
هوش مصنوعی: هیچ بادی مانند باد صبا نیست که با خود عطر و بوی خوش زلف محبوب را بیاورد و در دل ما آرامش و خوشحالی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زیبایی و روشنی حضورت به اینجا آمدی، مانند خورشید که چهرهاش روشن است، هیچ جایی جز تبریز ارزش توجه و ارزشمندی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.