گنجور

شمارهٔ ۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا

خضر خواند انبته الله نباتا حسنا

خامه صنع ثنای تو رقم کرد به حسن

برگل از سبزه نوخیز زهی حسن ثنا

درازل سر دهانت ز ملک خواست حکیم

نعره برداشت که سبحانک لا علم لنا

سست بنیاد بود وعده وصل از تو بسی

کی توان خانه امید برآن کرد بنا

عمرها پیش تو در ظل عنایت بودم

داغ هجر تو بدل کرد عنایت به عنا

از قفس چند زند لاف تکلم طوطی

یک نفس لعل شکرریز تو گو در سخن آ

مرد کو دست به زربخشی رندان نگشاد

به بود بسته کف او چو عروسان به حنا

گربه خروار بریشم نبود تاری چند

بس بود بر خرک عود ز اسباب غنا

می پرستان همه از صاف بقا در طربند

کام جامی چه بود جرعه ای از جام فنا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط