گنجور

شمارهٔ ۴۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بهر خدنگ آه از بیداد دلستانی

باشد به پهلوی دل هر استخوان کمانی

از ناله دمادم فرسوده شد زبانم

می بایدم ز آهن همچون جرس زبانی

عمری به پیش تیرش بودی تنم نشانه

اینک به سینه هرجا از زخم او نشانی

از تاج سربلندان شد عالی آستانش

زین آستان نباشد عالیتر آستانی

آهی که دور ازان مه خوردم فرو به سینه

بهر خراش جانم شد آتشین سنانی

باشد بهار خرم آن رخ ز سبزه خط

یارب مباد هرگز آسیبش از خزانی

از ضعف و عجز و پیری جامی ز پا فتادی

ای وای اگر نگیرد دست تو نوجوانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور