گنجور

شمارهٔ ۴۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیا ای عشق پر غوغا که در هر جا فرود آیی

غم آری جان گدازی عمر کاهی محنت افزایی

چه گفتم لوحش الله چون ز رخ پرده براندازی

جهان را زیب و فر بخشی و عالم را بیارایی

تو چون غنچه درون حجله عزت چه غم زانت

که با داغ تو همچون لاله خلقی گشته صحرایی

ز شوق لحن موزون تو بلبل در نواسازی

به وصف لعل میگون تو طوطی در شکرخایی

به شکل ما برآیی تا تو را آیینه ای باشد

که خود را هم به خود ظاهر در آن آیینه بنمایی

تویی در قالب ما جان و در جان مایه شادی

تویی در پیکر ما دیده و در دیده بینایی

بجز پندار هستی نیست رنج عاشقان جامی

بشوی آلایش پندار هستی تا بیاسایی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور