گنجور

شمارهٔ ۴۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای

روزی از راه ترحم بر من بیدل درآی

گرچه برجا مانده ام در کنج هجر از ضعف تن

چون رسد آواز پایت برجهم بیخود ز جای

تا تو نگشادی در غمخانه ام نگشاد بخت

یک در راحت به روی من درین محنت سرای

هیچ مأوا را نباشد بی قدومت رونقی

وای مأوایی که از وی پای گیری باز وای

دولتی باشد که آیی از درم بگشادی روی

رغم حاسد را به رویم این در دولت گشای

لطفی از سر تا به پا گاهی به تشریف قدوم

با غریبان دیار خویش لطفی می نمای

تا قدم در کلبه جامی نهادی روز و شب

چشم خود را زآستان خویش باشد سرمه سای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان