گنجور

شمارهٔ ۴۵۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ماییم شسته زآب می دست از همه آلودگی

سوده سری در پای خم وز درد سر آسودگی

وقتی به عشق نیکوان بودم ز بودخویش گم

و اکنون به خود درمانده ام خوش وقت آن گم بودگی

تا سر به بالینم ز تو بر بستر بی بستری

در خون غنوده هر شبی چشمم ز شب نغنودگی

خون جگر پالوده ام از شعر مژگان عمرها

با من دلت صافی نشد با این همه پالودگی

با خود فروشانم مکن همسر که من خاص توام

دارد تفاوت در بها بازاری از فرمودگی

دل ساده از نقش طرب پا سوده در راه طلب

با دولت دردت خوشم زین سادگی و سودگی

جامی نشد در عاشقی ز اشک دروغین سرخ رو

کامل عیاری کی رسد مس را ز روی اندودگی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.