گنجور

شمارهٔ ۴۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیا بیا که صدای درای و بانگ حدی

همی دهد خبر از قرب هودج لیلی

بیا بیا که اگر با تو نیم جانی هست

به پیش هودج لیلی نثار آن اولی

بغیر عشق مرا نیست دعویی به جهان

خدا گواست که من صادقم درین دعوی

جمال یار در اغیار کی توانی دید

نکرده چشم شهود از غبار غیر جلی

صفای مشرب رندان چه سود زاهد را

نیافت بهره ز مرآت دیده اعمی

سماع قول الست از خودم چنان بربود

که باز می نشناسم الست را ز بلی

ز ذوق عشق چو خالی بود سخن جامی

چه سود جودت لفظ و غرابت معنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify