گنجور

 
جامی

ای شکل قدت پیکری از سیم سارا ریخته

هر دم ز شاهان لشکری سرهات در پا ریخته

تا شد درین بستان سرا سرو قدت بالا نما

هر لحظه طوفان بلا بر ما ز بالا ریخته

چون آفتاب اینک شراب اندر هلال افکند تاب

رویت ز تاب آفتاب از مه ثریا ریخته

چشمم ز خون شد موج زن بین لاله ها خونین کفن

زان خون که ابر از چشم من برکوه و صحرا ریخته

ز اشکم که از دل سر زده نقش وفا بر زر زده

خونین گیا سربرزده یک قطره هر جا ریخته

داده رقیبت را امان از رنج تن دور زمان

بادا به جانش زآسمان مرگ مفاجا ریخته

زینسان که چشمت تیغ کین هر دم کشد برآن و این

مشکل که ماند ز اهل دین خون کسی ناریخته

از خوی تو ما غصه کش تر دامنان زو گشته خوش

ما کشت خشک او ابروش باران به دریا ریخته

جامی کز انفاس روان بخشد به هر دل مرده جان

نزلی بر او زین سبزخوان روح مسیحا ریخته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته

گردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته

صبح است گل‌گون تاخته، شمشیر بیرون آخته

بر شب شبیخون ساخته، خونش به عمدا ریخته

کیمخت سبز آسمان، دارد ادیم بی‌کران

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
عطار

شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته

اینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته

لالای شب در هر قدم لؤلؤ بر آورده بهم

وز یک نسیم صبحدم لؤلؤی لالا ریخته

خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافته

[...]

سحاب اصفهانی

از جرعه جام گوهری لؤلؤ لا لا ریخته

یا دست ساقی بر ثری عقد ثریا ریخته

ریزد خم از جوش شراب از حلق یاقوت مذاب

این بحر جوشان بین کز آب آتش بر اعضا ریخته

آن لعبت ترسانگر از لب مسیح آسانگر

[...]

قاآنی

عبدس و ساقی در قدح‌، صهبا ز مینا ریخته

در گوهر الماس‌گون لعل مصفا ریخته

کرده پی اکسیر جان در طلق زرنیخ روان

در ساغر سیماب‌سان‌ گوگرد حمرا ریخته

آب از سر‌اب انگیخه آتش ز آب انگیخته

[...]

ادیب الممالک

تا ساقی میخوارگان، در جام صهبا ریخته

خون دل خم در قدح از چشم مینا ریخته

در سینه ی سیم سپید آکنده زر جعفری

در دیده ی الماس تر یاقوت حمرا ریخته

این باده را ترکی عجب در ماه شعبان و رجب

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب الممالک
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه