گنجور

شمارهٔ ۴۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز چشمم ریخت چندان آب کامد خون ز دنباله

کنون افتد به جان خون دلم پرکاله پرکاله

چه خیزد بی تو از گشت چمن چون ساقی دورم

دهد در بزم گل خون جگر از ساغر لاله

به هر باغی که سوزم بی تو از ژاله چه باک آنجا

که چون باران گدازد زآه گرمم در هوا ژاله

چو جان جا در دلم داری هم آنجا گوش کن جانا

که من از ضعف نتوانم که از دل برکشم ناله

لبت را نسیم جانی وام دادم تا پس از مردن

بیا جانا که از هجران رسید آن وام را حاله

حوالت کن به من چون در مزاجت گرمی آرد می

که داغ تب به جانم به که بر لبهات تبخاله

به خوبان روی کن جامی که درس عشق به داند

جوان چارده ساله ز پیر چارصد ساله



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور