گنجور

شمارهٔ ۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا

کجا نشان تو یابم درین خراب کجا

نهان چو آب حیاتی درین سرای فریب

کجا وصال تو جویم درین سراب کجا

لبت به کام رقیبان چگونه آتش شوق

نشیند از دلم آتش کجا و آب کجا

به گفت و گوی تو مستغنیم ز نامه و پیک

خطاب دوست کجا قاصد و کتاب کجا

ز بس که مست توام روز و شب نمی دانم

که روز شیب کجا شد شب شباب کجا

فراق روی تو بر من سیاه ساخت جهان

کجاست شعشعه نور آفتاب کجا

بریز خون همه تا تورا نبیند کس

کجاست روی تو را طاقت نقاب کجا

به فقر عاریتی دعوت فتوت چند

سواد اصل کجا گونه خضاب کجا

جناب پیر مغان جامی آسمان علاست

کجاست مورد هر سفله آن جناب کجا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify