گنجور

 
جامی
 

غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا

غم زان بود که ماند ازین خاک در جدا

سر بر ندارم از خط حکم تو چون قلم

گر بند بند من کنی از یکدگر جدا

از آب دیده گونه رخسار من نگشت

زردی به شست و شوی نگردد ز زر جدا

این اشک سرخ نیست که می آیدم ز چشم

خونابه ایست گشته ز ریش جگر جدا

گردد میان تو کمر از موی بسته زلف

کس چون کند میان تو را از کمر جدا

پرواز راستان سویت از بال همت است

افتد به خاک تیر چو ماند ز پر جدا

گفتی که جامی از تو بزودی جدا شوم

ای کاش جان شود ز تنم زودتر جدا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.