گنجور

 
جامی
 

کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا

کجا نشان تو یابم درین خراب کجا

نهان چو آب حیاتی درین سرای فریب

کجا وصال تو جویم درین سراب کجا

لبت به کام رقیبان چگونه آتش شوق

نشیند از دلم آتش کجا و آب کجا

به گفت و گوی تو مستغنیم ز نامه و پیک

خطاب دوست کجا قاصد و کتاب کجا

ز بس که مست توام روز و شب نمی دانم

که روز شیب کجا شد شب شباب کجا

فراق روی تو بر من سیاه ساخت جهان

کجاست شعشعه نور آفتاب کجا

بریز خون همه تا تورا نبیند کس

کجاست روی تو را طاقت نقاب کجا

به فقر عاریتی دعوت فتوت چند

سواد اصل کجا گونه خضاب کجا

جناب پیر مغان جامی آسمان علاست

کجاست مورد هر سفله آن جناب کجا

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.