گنجور

شمارهٔ ۴۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

خواجه درمانده فرج است و گرفتار گلو

«فانکحوا» بیش نخوانده ست ز قرآن و «کلوا»

کمترک گوش کنند اهل هوا ز اهل صفا

آیت «کم ترکوا» وز همه شان کمترک او

تکیه بر عفو بود این همه گستاخی وی

آه اگر منتقمش وانگذارد به عفو

ای شده همچو کدو جمله شکم کفچه مکن

بهر پر کردن آن دست طمع سوی به سو

تا شود بزمگه شاه سراپرده عشق

خانه خویش بپرداز ازین کفچ و کدو

دست فکرت چه زنی دفع قضا رادر سر

مصلحت نیست که با سنگ کند جنگ سبو

تا نیابی به سر رشته وحدت جامی

دلق صد پاره کثرت نتوان کرد رفو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان