گنجور

شمارهٔ ۴۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بیا ای ساقی گلرخ می گلرنگ گردان کن

به روی گل گل از می مجلس ما را گلستان کن

نباشد مفلسان شب نشین را دسترس شمعی

سوی ویرانه ما آی و کار ماه تابان کن

به سختی می رود جان از تنم نادیده دیدارت

رخت بنمای و جان دادن بر این دلخسته آسان کن

دل من نامه درد است و عنوان چهره پرخون

اگر مضمون نمی خوانی نظر در نقش عنوان کن

ز خون کس به دستت رنگ و تیغت زنگ نپسندم

رقیبان را به شغل کشتن عشاق فرمان کن

هلاک جان ما خواهی کمان ابروانت را

ز مژگان تیر ساز و تیر را از غمزه پیکان کن

خراسان معدن عشق است و خوبی جامیا دل نه

به داغ عشق خوبان یا برو ترک خراسان کن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام