گنجور

 
جامی

نکرده قید غزالی گره گشایی ما

گره ز دل نگشاید غزلسرایی ما

فروغ بزم سخن زآتش دل است آری

ز آشنایی عشق است روشنایی ما

صدای صوت مغنی عجب بلند افتاد

به هرزه پست نشد صیت پارسایی ما

گدایی ره فقر است کار ما همه عمر

بس است دست تهی حاصل گدایی ما

سگان کوی تو خود را همی نهیم لقب

ببین که تا به حد است خودستایی ما

زما طریق هدایت مجو که جلوه حسن

کند به گمرهی عشق رهنمایی ما

بتان شهر برونند جامی از حد وصف

به وصفشان نرسد عقل روستایی ما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

رسید صبر به فریاد بینوایی ما

کلید روزی ما شد شکسته پایی ما

عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت

که ساختند نگون، کاسه گدایی ما

سبک چو ابر بهاران ز لاله زار، گذشت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
سعیدا

ظهور نعمت منعم بود گدایی ما

نوای عالم معنی است بینوایی ما

زمانه افسر شاهی به روی خاک انداخت

چو دید شوکت و شأن برهنه پایی ما

بیار باده و با ما مصاحبت انگیز

[...]

صامت بروجردی

همین بود سبب دیر آشنایی ما

که زود گل نکند آتش جدایی ما

چه دیده‌ایم ندانم ز عشق‌بازی تو

چه جسته تو ندانم ز بی‌وفایی ما

به زیر خنجر آن شوخ عجز و لابه مکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه