گنجور

شمارهٔ ۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا

قال من انتم قلنا فقراء غربا

فقراییم و عجب آنکه نخواهیم ز تو

هیچ حاجت که تویی در دو جهان حاجت ما

غرباییم و نداریم بجز تو وطنی

چند باشیم چنین از وطن خویش جدا

به فقیران نظری کن که به تأیید نظر

برمس فقر فقیران تویی اکسیر غنا

بر غریبان گذری کن که به تشریف قدوم

از دل تنگ غریبان تو بری بارعنا

گرچه در میکده عشق هزاران راه است

هست نزدیکترین راه ره فقر و فنا

جامی این راه بجز راه سبکباران نیست

دامن از خویش بیفشان و درین راه درآ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify