گنجور

شمارهٔ ۳۹۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان

گویی آن کان نمک شد میهمان عاشقان

با خیال خط سبزش خوان عشق آراسته ست

هرگز این سبزی مبادا کم ز خوان عاشقان

عاشقان رفتند و می آید پی گمگشتگان

همچنان بانگ درای از کاروان عاشقان

عشق می ورزی زمین و آسمان طی کن که هست

از زمین و آسمان بیرون جهان عاشقان

محرم اسرار عشقت نیست گوش هرکسی

مهر نه از خاتم لب بر دهان عاشقان

لاله زاشک سرخ بینی غنچه از دلهای تنگ

گر کنی روزی گذر بربوستان عاشقان

نیست از پشت خم و آه منت باک ای جوان

برحذر می باش از تیر و کمان عاشقان

خانه خود را نبینم از تو روشن جز گهی

کز دو رخ آتش زنی در خان و مان عاشقان

دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند

جامی امروز و شما ای عاشقان عاشقان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی