واله رخسار جانانست جان عاشقان
نیست پیدا برکسی حال نهان عاشقان
هست برتر حالت عشاق از فهم خرد
برزبان ناید ازین معنی بیان عاشقان
عاشقی کز عشق جانان از خودی گیرد کنار
سالها نامش بماند در میان عاشقان
زاهدا گر سوز خواهی قصه ما گوش کن
کاتش اندازد بجانها داستان عاشقان
می بسوزد جان و دل یکبارگی بر حال زار
هرکه یکدم بشنود آه و فغان عاشقان
از نعیم و لذت کونین سیر آمد دلش
هرکه روزی میشود مهمان خوان عاشقان
چون اسیری سرفرازی میکند برکاینات
هرکه دارد رو بخاک آستان عاشقان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق والای عاشقان و مقام ویژه آنها در برابر فهم انسانی نوشته شده است. شاعر به زیبایی عشق را توصیف میکند و میگوید که عشق واقعی، انسان را از خودخواهی دور میکند و نام عاشق در دلها باقی میماند. همچنین به زاهدان (مردان پرهیزگار) توصیه میشود که قصه عاشقان را بشنوند و از آتش عشق آگاه شوند. این شعر اشاره دارد که هر کس به حال و هوای عاشقان توجه کند، دلتنگی و سوز را درک خواهد کرد و تجربه لذت عشق در زندگی بیشتر از هر نعمت دنیوی است. در نهایت، عشق به عاشقان قدرت و افتخار میدهد و آنها را به خاک آستان عشق نزدیک میکند.
هوش مصنوعی: محبت زیبای معشوق، دلیلی بر عشق و شوق عاشقان است. اما حالت و حال عاشقان برای دیگران نمایان نیست و در دلشان پنهان باقی میماند.
هوش مصنوعی: عشق و حالت عاشقان بالاتر از درک عقل است و نمیتوان این معنا را با کلمات بیان کرد.
هوش مصنوعی: عاشقی که به خاطر عشق معشوقش از خود و هویتش دست میکشد، سالها نامش در میان عاشقان باقی میماند.
هوش مصنوعی: ای زاهد، اگر میخواهی شوقی در دل داشته باشی، داستان ما را بشنو. آتش عشق در جان عاشقان شعلهور است و آنها را عاشقانه میسوزاند.
هوش مصنوعی: هر کس که فقط یک بار صدای ناله و گریه عاشقان را بشنود، جان و دلش به خاطر حال بد آنها به شدت آتش میگیرد و میسوزد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نعمتها و لذتهای دنیوی سیر شده باشد و خسته شده باشد، روزی مهمان سفرهٔ عاشقان میشود.
هوش مصنوعی: دلباختهای که خود را در آستان عشق تسلیم میکند، در حقیقت بر هر سختی و مشکلات غلبه میکند و با عزت و سربلندی زندگی میکند، مانند کسی که در بند است اما با شجاعت و افتخار میایستد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا
تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
اشتران سربریده پای بالا می نهند
[...]
امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان
گویی آن کان نمک شد میهمان عاشقان
با خیال خط سبزش خوان عشق آراسته ست
هرگز این سبزی مبادا کم ز خوان عاشقان
عاشقان رفتند و می آید پی گمگشتگان
[...]
ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
این نشان از بی نشان دارد روان عاشقان
در حقیقت دنیی و عقبی دو منزل بیش نیست
این دو منزل را یکی سازد روان عاشقان
دامن ریگ روان را خار نتواند گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.